تبليغاتX
قايقران كوچولو

قايقران كوچولو

اينجا فقط خاطرات خوب گذشته مونده

به نام خدا

...

سلام خوبید؟؟؟میدونم خیلی دیر اومدم واسه نوشتن...اما از دوستای گلم ممنونم که تو این مدت اومدن و نظر دادن...

منم خوبم...یعنی الان که دارم دوباره پارو میزنم خیلی بهترم...هر روز صبح منو دو تا رفیق دیگم میریم تمرین...آخه قراره که بریم مسابقه...مجموعه آزادی...دریاچه...دلم خیلی تنگ شده...یه حس غریب دارم...هم خوشحالم هم استرس دارم....آخه فقط یک هفته است که تمرین میکنیم...اما ما بچه ها سعی خودمونو میکنیم....امیدورام که بتونیم زحمت هایی که مربی و بقیه برامون میشکن رو جبران کنیم.

هر روز صبح که میریم تمرین...بهترین لحظه ها داره واسمون میگذره...همش در حال خندیدن هستیم و من دلم میگیره که دوباره این روزا تموم میشه...بین دوتا وعده تمرین که آقای مربی برامون خوردنی میگیره تا بخوریم جون بگیریم واسه وعده بعدی این سرونازو شقایق همش منو اذیت میکنن و خوشمزه ها رو خودشون میخورن اون بدمزه هارو میدن به من....

دو روز پیش که سرونازو شقایق كاياك دونفره ميزدن....سكانشون خراب شد اونا هم چپ كردن منم مسخرشون كردم.اونا هم نامردي نكردن تا اومديم بالا دوتايي دستو پاي منو گرفتن انداختن تو آّب....

قبل از تمرين كه بايد ۶ دور دوره زمين بدوييم.سروناز كه هيچي كار خودشو ميكنه.منو شقايق يه كم نيست اول صبحِ زياد حس دوييدن رو نداريم قدم ميزنيم...

براي رفتن به تهران را هاي زيادي رو به مربيمون پيشنهاد داديم...مثلا اينكه با الاخ بريم...تازه قرار بود الاخارو باند بذاريم و سروناز هم سي دي آهنگ جديداشو بياره...پيشنهاد بعدي ميني بوس بود از اين با كلاس ها...پيشنهاد بعدي رسيديم به اوتوبوس...خلاصه مسئولينمون گفتن:كه با هواپيما مي فرستيم...انقدر بهمون توجه ميكنن ما اگه مدال نياريم شرمنده ميشيم...

دوستاي گلم برامون دعا كنيد...

توجه كنيد تو اين عكس ما 3 نفر هستيم ..يكي مون رو پاي دوتاي ديگمون خوابيده...

توجه كنيد تو اين عكس كه ما سه تا استراحت ميكنيم تا وعدهء بعدي تمرين رو انجام بديم.شقي رو پاي منو سروي خوابيده...آب خيلي خنك بود...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:43 توسط سروناز |