به نام خدا سیما: سلامی به گرمی سینجر گاز و به نرمی و لطیفی نرم کنندهء هاله... اول از همه متن پایین واسه یکی از دوستای خوبمه که امروز تولدش هست: تولدت را تبریک می گویم.دیر نیست روزی که همه به قول سهراب تورا به هم تبریک میگویند.نازنینی حرف قشنگی برایم نوشت با یاد او برای تو مینویسم لمس بودنت مباررررررررررررررک... خوب بریم سراغ کارایی که تو این چند روز منو سروی انجام دادیم: جمعه: ۹ صبح رفتیم استخر تو آب من دنبالش شنا میکردم اونم فرار می کرد در کل صدای غریق نجاتا کم مونده بود در بیاد. بعدم تو حیاط سروی اینا عکس گرفتیم به شکلهای مختلف و با فیگورهای زیبا... الان که می نویسم سروی سرما خورده و در حال مردن است هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم...(اُمور بنیاد بیماری های خاص) ایییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااااااااااا...امتحاااااااااااااانااااااااااااااااااااا نزدیکه...برام دعا کنید خیلی خیلی خیلی... راستی جمعه شب شبکه بوشهر در برنامهء ورزشی سروی رو با چادر ببنید سروی:هیشکی به حرفای این سیما گوش نده...انگار تنش می خاره...الله اکبر مگ مگ <-سیما میگ میگ<-سروی![]()
![]()

![]()
![]()
تا ۱۱ ظهر استخر رو به هم ریختیم این سروی همش تو چشم من آب می ریخت و من احساس کوری میکردم....![]()
بعد اون دنبال من می کرد من فرار می کردم...![]()
بعدشم تا خونه پیاده اومدیم و تو راه آتو آشغال خوردیم...![]()
![]()
دیروز رفتیم دکتر.خانم دکتر
یه آمپول داد اما سروی نزد و در رفت
...به کمک شما نیازمندیم تا با همکاریتان این آمپول تزریق کنیم...
![]()
![]()
![]()
فعلا باید برم و به سروی چادر سر کردن یاد بدم تا یه وقت جلو دوربین نخوره زمین.
..آخه گفتن هر کی می یاد صدا و سیما باید چادر بذاره....قانون جدید...![]()
براتون با چادر از پشت دوربین دست تکون میدم...هه هه هه ![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:47 توسط سروناز
|
